خانه » ادبیات » قصه و داستان (برگه 4)

قصه و داستان

مادر واقعی

در زمان حکومت عمر بن خطّاب ، دو نفر زن بر سر کودک شیرخواره اى نزاع واختلاف کردند؛ و هر یک مدّعى بود که کودک فرزند او است ، بدون آن که دلیلى بر ادّعاى خود داشته باشند.

ادامه مطلب »

لبخند گل نرگس

سه روز از تولد امام مهدی(عج) گذشته بود. همه بستگان امام حسن عسکری(ع) از به دنیا آمدن کودک جدید احساس خوشحالی می کردند.

ادامه مطلب »

گذراندن یک روز با خوبی ها

در یکی از روزهای عید، هدی و خانواده‌اش برای دیدن خانواده‌ی عمو به آبادان می‌رفتند. صبح زود پدر داشت ماشین را تمیز می‌کرد[حدیث پاکیزگی: النظافه من الایمان]

ادامه مطلب »

کوفیان ناسپاس

مدتها بود که در کوفه باران نباریده بود مــردم دست به دامـــان امـــیر المومنین علی (علیه السلام) شدند تاحضرت برایشان دعا کند

ادامه مطلب »

قضا شدن نماز در سفر

شخصی خدمت امام صادق – علیه السلام– رسید، و برای انجام کاری استخاره کرد. از قضاء استخاره بد آمد. ولی اعتنا نکرد، و سفرش را که برای تجارت بود، آغاز کرد.

ادامه مطلب »

قسم دروغ

اسماعیل بن محمّد که یکى از نوادگان عبّاس بن عبدالمطّلب مى باشد می گوید:روزى بر سر راه امام حسن عسکرى علیه السلام نشستم و هنگام عبور آن حضرت ، تقاضاى کمک کردم و قسم خوردم که هیچ پولى ندارم حتّى براى تهیّه آذوقه عائله ام (زن و فرزند).

ادامه مطلب »

قران هدیه بزرگ خدا

مادر کتاب قرآن را بست، آن را بوسید، توی پارچه ای پیچید و روی تاقچه گذاشت. فاطمه پرسید: «مامان! چرا قرآن را می بوسی و آن را توی تاقچه می گذاری؟»

ادامه مطلب »

فرزند رضا(علیه السلام)

حافظ ابونعیم – یکى از علماء اهل سنّت – در کتاب خود به نام حلیه الا ولیاء آورده است :شخصى به نام ابویزید بسطامى حکایت قابل توجّهى را از سرگذشت خود با کودکى خردسال نقل کرده است :روزى از شهر بسطام جهت زیارت خانه خدا حرکت کردم ؛

ادامه مطلب »