خانه » ادبیات » قصه و داستان (برگه 5)

قصه و داستان

عذاب حتمی

بعد از آنکه رسول خدا (صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله‏ و سلّم)علی (علیه‏ السلام) را به جانشینی خود نصب نمود و فرمود : من کنت مولاه فعلی مولاه – هر که من مولای او هستم علی مولای او است.

ادامه مطلب »

صدقه مقبول

عبداللّه بن عبّاس (ابن عباس)حکایت کند: روزی سیصد دینار به عنوان هدیه به حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله داده شد و حضرت تمامى آن ها را به علىّ بن ابى طالب علیه السلام عطا نمود.

ادامه مطلب »

صبر

فرشته ها به آنهایی که وارد بهشت میشونداینطور سلام میکنند: سلام بر شما چون صبر کردید.یاران امام حسین هم چند ساعتی مصیبتها،سختیها ،زخمها و تشنگیها را تحمل کردنداما در عوض آن به راحتی همیشگی رسیدند

ادامه مطلب »

شکارچی های ترسو

  قورباغه توی برکه ای در کمین نشسته بود تا حشره ای را شکار کند. حشره از این طرف به آن طرف می پرید و قورباغه هم بی صدا می جهید و حشره را دنبال می کرد.

ادامه مطلب »

شجاعت امام جواد.ع

 بغداد، شهر بزرگی بود. مردم شهر، از صبح تا شب کار می‌کردند،‌ زحمت می‌کشیدند؛ ولی از زندگیشان راضی نبودند. مردم بغداد از مأمون که آدم بدی بود، می‌ترسیدند و دلشان نمی‌خواست او حاکم باشد.

ادامه مطلب »

سایه‌های جنگجو

مادر، در کنار پسر کوچکش نشسته بود و برای او لالایی می‌خواند تا به خواب برود. پسرک با چشم‌های باز، در تاریکی به مادرش نگاه می‌کرد.

ادامه مطلب »

روباه مکار و بز کوهی

روزی و روزگاری روباه بسیار حیله‏گری زندگی می‏کرد که همیشه دوست داشت به دردسر بیفتد تا بتواند با کمک هوش خود و نیرنگ برای آن راه حلی پیدا کند.

ادامه مطلب »

رضایت مادر

پیامبر (صلی الله علیه وآله) به بالین جوانی آمد که درحال جان دادن بود اما سختی جان دادنش به حدی بود که نمی توانست شهادتین را بگوید.

ادامه مطلب »

دعای باران

در زمان حکومت معتمد عبّاسى خشکسالى شد و همه جا را قحطى فرا گرفت ، لذا خلیفه دستور داد که مردم نماز باران به جاى آورند تا رحمت الهى نازل گردد.

ادامه مطلب »